روزنوشت آلوده به عطسه - تاریخ: 1401/10/3 ساعت: 18:53
سرما نخوردهام بلکه سرما من را خورده است . و الان دارم در معدهی سرما تجزیه میشوم . به پلکهایم وزنه آویزان شده . دندانهایم تیکتیک روی هم ضرب گرفتهاند . زیر پتو مچالهام و از این حرف های تکراری.از زیر پتو کلهام بیرون است و از پنجره به آسمانِ خالی نگاه میکنم . نه خورشید دارد نه ماه دارد نه ستاره و ابر و ...
امروز تولدمه - تاریخ: 1401/10/3 ساعت: 18:53
یکی از بدترین روز های سال برای من همینه از صبح بدجوری غمگینم کمی گریه کردم رفتار عصبی نسبت به بقیه از خودم نشون دادم و دقیق بخوام بگم حال سگ ولگردی رو دارم که یه پاش میلنگه و داره واسه خودش از گوشهی کوچه رد میشه که یه دخترک صداشو نازک میکنه و میگه :«واااای عزیزم نگاش کن» همینقدر مسخره . آخه تولد؟ بر...
برای... ذهنهایدستخورده - تاریخ: 1401/10/3 ساعت: 18:53
برای روزهایی خاکستریبرای پوشیدن لباسهای روشنی که روی پوست تیرهت بیشتر خودنمایی میکنهبرای کشیدن موهاش و شنیدن صدای جیغ جیغ کردنشبرای زمین خوردن و تو جمع ضایع شدنبرای خجالت کشیدن از جوراب پارهبرای خشتک پاره ، شورتِ زردِ گلگلیبرای تو ، آره ، خودِ خاک بر سرِ شعار دهندهت . Adblock test (Why?)